خیلی دارم از تنهایی خودم لذتu200d میبرم
ازینکه آدمیزادای خاکستری زندگیم
خودشون خودشونو حذفu200d میکنن من
نیازی بهتون ندارم و حتی نمیخوام
برگردین نمیخوام ببینمتون ولی
ورقای سرنوشتu200d برمیگرده و جاها عوض
میشه چرا نمیتونم بدباشم به همون اندازه
که میتونم سردباشم چرا واقعا؟ نه عصبیم
نه ناراحتu200d حالم خیلی خوبه اماشایددلگیرم
از خودم از حسه ناخوشایندی که یهویی
میاد و تمومه وجودموبهم میریزه غلبه کردن
چقدسختu200d به نظرمیاد امااین انگارباذاتم عجین
شده نمیتونم کنترلش کنم چون هنوزبه اون نقطه ی
اخرنرسیدم اماشرح حاله این روزا شایدمدت
زمان طولانی بودمنتظررسیدن چنین روزایی بودم
انگاربازهمه چی از نو متولدشده انگارصفحه ی
روزگاربرای یه شروعه جدیدیه دوره ی مطلوبu200d تر
از گذشته شروع شده همونجوری که گلهاشکوفا
میشن به خاطره فرصته جدیدی که بهم داده
شده سپاس مندم ..
اماترسها.ابهامات.تردیدهاهمون چیزاین که منو
میخکوبu200d میکنن شایدبه خاطره تجربه های تلخ
گذشته هنوز احساسه خستگیودرهم شکستگی میکنم
ولی جسورانه هنوز سرپا وایستادم
شایدآسمان آبی رو به تیرگی بره باز
یاشفافیتu200d ازدستu200d بره امامن به خوده عاقلم
به خوده قدرتمندم خیلی وقته برگشتم
من به قدرته خودم اعتماددارم من فقط
میخوام توی کانون وجودی خودم برقرار
باشم ینی باهمه ی چیزایی که حدس میزنم
قراره سرم بیاد خیلی دارم سعی میکنم
تلخی رو به وجود خودم راه ندم.
مگراینکه خدا خودش کمکu200d کنه امان از ترسها
واسترسها.
برچسب:
نویسنده: رضا جعفری