و بازم یه صفحه ی دیگه از عمرم ورق خورد
من خودموخیلی دوست دارم وهمین باعث میشه
خیلی ازجاهای خالیه آدمیزادا رو باخودم پرکنم
ولی گاهی ازخودم میپرسم یعنی منویادشونه؟؟
به نظرم هیچ لزومی نداره بخوام خودموتداعی کنم
اگه گاهی همچین سوالیم ازخودم میپرسم برای اینکه
معتقدم نمیشه قلبو روی حسای خوب بست
یقین دارم یه روزی عمیقا دلتنگم میشن
ولی زود دیرمیشه شایدمجبورشده باشم خودمو
توی دلشون جابذارموبرم و برام ناآشناشن جوری که
دیگه نخوام بشنسمشون یابرام سخت باشه
وبازم متوجه شدم زندگی خیلی کوتاهه نمیخوام بگم
توی زندگی کسی نمیخوام زندگی کنم ولی لااقل
توزندگی کسی میخوام زندگی کنم که قدرمو بدونه
زندگیش باشم پس بایدرفت اونجایی که منتظرتن
بارهاوبارهاپی بردم برای اینکه حال دلم خوب باشه
بایدروپای خودم بایستم به خودم تکیه بدم دنیای خودم باشم
آخه یه سریاهستن اون کسی رو که بایدببینن نمی بینن
حسش نمیکنن اینجوری بگم اصلابهش اهمیت نمیدن
نمیخوام شاکیانه بگم چرامن؟؟چون مثه همیشه توقعی
ازکسی ندارم وچقدخوبه این،من بازم ادامه میدم
آدمیزادام هرجورکه بخوان میتونن باشن ولی من میتونم
ازانتخابایی که کردم تجدیدنظرکنم چون نمیتونم تغییرشون بدم
وقتی خودشون نمیخوان ![]()
برچسب:
نویسنده: رضا جعفری