یه جورایی دوستیمون مثه خوابــ میمونه
که هرلحظه ممکنه بیدارشیموگذشته هایادمون بره
ازون روزمیترسم برگردی بهم بگی ازم کینه داری
بگی هرگزنمیبخشمتوهرگزازدلم نمیره بیرون که گاهی اوقاتــ ناراحتم کردی:(
نمیدونم ناراحتتـ کردم؟جزاینکه گاهی انقددرگیره کارامون بودیم که حتی وقته
سرخواروندنم نداشتیم یایکیمون تویه موقعیتــ حساس بوده که نخواستیم درگیرش
کنیم باحرفامون که ازپیشرفتش عقبـ بمونه راحتـ تربگم نمیخواستیم مزاحم باشیم
من میگم همیشه خوبــ نیس سراغ دوستاروگرفتــ باچنین اوضاعی یامثلایه رفیق
داشته باشی که اخلاقش جوری باشه که سریع همه چیوبه خودش بگیره سریع
ناراحتــ بشه یاهمیشه منتظرباشه سراغشوبگیری ولی خودش یه لحظه به اینم فکـ
نکنه که چقدمعذبــ شدی ازینکه همش داری حالشومیپرسی اینجوروقتاحس جالبی
به ادم دستـ نمیده دوستیای دورادور سخته نمیشه کنترلش کردکه پایداربمونه
اماحرفام ازون حرفای بادهوا نیس که بیادوبره تازه بعدیه مدتـ یادم بره به کی چی
گفتم درسته ازابرازاحساس کردن خوشم نمیاد
من حتی به احساساتــ خودمم تواین زمونه شکـ میکنم چه برسه به بقیه ولی
باکسی رو دربایستی ندارم رکـ بودن خصلتمه :)
برچسب:
نویسنده: رضا جعفری