من آدمیم که رابطه بامن توی یه سطح مخصوصی پیش میره
ادمیم که اصولابلدنیستم باادمارابطه ای درعمق ایجادکنم
باهمه ی اقشارتوی زندگیم کنارمیام بدونه اینکه بخوام
باهاشون ضبطوربطی داشته باشم
من ادمیم که توی وجودم یه جورلجن تنهایی
عمیقی فرورفته بس که دستــ نخورده مونده
من ادمیم خوکرده به زندگانی تنهایی اما
بعضیاعجیبن بایه اتفاق میانومیشینن ته ته دلتــ
باهزاربهونه وتلخیواخم ازدلتــ نمیرن
ردپاشون میمونه رودلتـــ تاتمومه عمر
به هرجااززندگیم نگاه میکنم جای یه چیزخالیه
جای یه احساسه خیلی ضروری جای یه چیزخیلی بزرگــ
حالاکه فکـ میکنم میبینم واقعانداشتمتـ
حتی برای یه لحظه هیچ خاطره ی بخصوصی ندارم که بگم
هیچ خیابون یاپارکی نیس که باهاتــ قدم زده باشم
اصلاهیچ هیجانی روتجربه نکردیم
ماحتی یه عکسه دونفره هم باهم نداریم
هیچ چیزمشترکی بین مانیستــ هیچی..
پس این حالتــه جنون وارتواین نقطه اززندگی ازکجااومده؟؟
اینکه هرکس وهرچیزی منویادتـ میندازه..
لعنتی توزودرفتی اصلاانگاراومده بودی که بری..
بریودیگه پشته سرتم نگانکنی ..
نه اینکه حرفی نباشه هس خیلی هم هس
امادلشکسته هامیدونن غم به استخوان برسه میشه سکوتــــ..
اگه بخوام دقیق بگم ماهیچ کسی روفراموش نمیکنیم
فقط به دیدنه جای خالیشونمُردن عادتــــ میکنیم..
♥ پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ ♥ 22:40 بـ ه قـلمـ Sαяα ♥
برچسب:
نویسنده: رضا جعفری